حكيم ابوالقاسم فردوسى
20
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
دانش هرگز كهن نگردد . دل مرد آزمند پيوسته پر از درد است . پس تا مىتوانى به گِرد آز مگرد . با دروغآزما و نيز با مرد ناپاك انديش دوستى مكن . بدان كه سرشت مرد خردمند از چهار گوهر است كه هر چهار گوهر سزاوار مرد است : نخست اين كه مرد پر هنر بايد با شرم و داد باشد . ديگر آن كه بر مرد آزاده بايسته است كه يكدل و يك نهاد باشد . سديگر كسى است كه همواره ميانهروى پيشه سازد و بخشش روزگار را بپسندد . چهارم اين كه سخن گزافه نگويد و از بىدانشى و با لاف زدن نام نجويد . دل مرد راد بايد كه در انديشهء هر دو گيتى باشد . دل مردم فرومايه هرگز شاد نباشد و در اين گيتى او را نام زشت خواهد بود و در آن گيتى نيز بهشت را نخواهد يافت . مرد لافزنى كه خواسته را بيش از اندازه و به گزاف بپراكند ، در گيتى نخواهد ماند . ليك كسى كه راه ميانه را برگزيد و با اين كار بر تن خويش نيز آفرين گسترانيد ، ستوده خواهد بود . پروردگار گيهان آفرين يار شما باد و همواره بخت شمايان بيدار بادا . يزدان گيهاندار ، فريادرس ما باشد زيرا كه تخت بزرگى براى هيچكس نخواهد ماند . چون شاپور اين سخنان را بگفت ، بزرگان از پيش او برخاستند و از يزدان بر او آفرين بخواستند . چون پنج سال و چهار ماه از پادشاهى او بگذشت ، روزى شاه به نخچيرگاه رفت . همهجا پر از باز و يوز و سگهاى شكارى گشت . سپس بر خوابگاه ، پشه بندى بزدند . چون شاه چيزى بخورد و بيآسود ، سه جام از مِى خسروانى بخورد و پر از انديشه به خواب رفت . يارانش نيز چون آن شهريار به خواب رفت ، از پيش او پراكنده گشتند . ناگهان چنان بادى از دشت برخاست كه كسى به مانند آن را به ياد ندارد . پس چوب آن پشه بند را از جاى بِكَند و بر سر آن شهريار بلند بزد . و بدين سان شاپور شاه جنگاور بمرد و كلاه كيانى را به ديگرى سپرد « 1 » .
--> ( 1 ) - برخى روايت كردهاند كه گروهى از مخالفان ، شبانه ريسمانهاى سراپردهاش را بريدند و سراپرده بر سرش افتاد و كشته شد . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 607 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 919 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 78 . نيز ن . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 309 . در مورد شاپور سوم ذكر چند نكته خالى از اهميت نيست : الف - شاپور سوم با قوم إياد بن نزار و ديگر اقوام عرب جنگها داشت و از اين رو اعراب به او لقب شاپور الجنود دادند . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 255 خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، ص 102 . ب - اگر چه در زمان شاپور سوم نزديك بود كه باز بر سر ارمنستان ميان ايران و روم جنگ رخ دهد ، ليك روم به دليل ضعف ناشى از شكست از گوتها ، پيمان صلحى با ايران بست كه به موجب آن قسمت اعظم شرقى ارمنستان ضميمهء كشور ايران شد و قسمت غربى آن متعلق به روم گرديد . در اين دو قسمت نمايندگانى از خاندان قديم اشكانى حكمرانى مىكردند ولى استقلال ملى ارمنستان به كلى معدوم گرديد . مشكور ايران در عهد باستان ، ص 410 - 409 . ج - در كتاب صور ملوك بنى ساسان تصوير شاپور سوم بدين گونه بوده : پيراهن سرخ وشى كرده ، شلوار آسمانى رنگ ، در زير جامهاى زرد رنگ ، تاج سبز در سرخى نهاده و ميان دو رده از طلا با هلالى زرّين ، به پا ايستاده ، در يك دست شاخهاى آهنى كه بر سرش مرغى بود و به دست چپ شمشير كه بدان تكيه كرده بود . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 52 - 51 . د - صاحب مجمل التواريخ و القصص مكان درگذشت شاپور سوم را زمين ميسان دانسته است . ص 68 .